رمز را فراموش کرده اید؟

چه چیزی را گره بزنم در این سیزده ی نحس ..
بخت و اقبال را ..
یا که گره بزنم آرزویِ داشتنت را ..
یا که نکند سبزه ای نباشد تا خواهانه گره ی من باشد ..
آخر میدانی تو نامحرم‌ترین خواسته ی من از خدایی ..
میترسم با گره ای که با آن تو را بخواهم ..
خدا هر چه سبزه ی دیگر هست را خشک کند ..
و هر چه دیگر عاشقی هست ..
را دچارِ بدبختیِ من در این سیزده ی نحس کند ..
بیا بگذار گره ی دیگری را ببندم ..
آن که آرزویش دیگر تو را نخواستن باشد ..
تا که شاید من از بدبختی به خوشبختی برسم ..
و نه بختِ بدم دیگران را ملموس کند ..
دیگر تو را در هیچ سبزی نخواهم داشت ..
چرا تو را به پاییزی که رفت دادم ..
سبزه ی امسالم را نحس نخواهم کرد ..
زیرا که دیگر گره ی بختم خوشبختیِ بدونِ توست ..
نه بدبختیِ انتظار برای داشتنِ توست ..


کلمات کلیدی: ,,,,,,,


بلاگ های مشابه با موضوع این بلاگ: