رمز را فراموش کرده اید؟

دوست دارم که شبی یا سحری
رخت بر بندم وبه مهمانی جانان بروم
جان را ز تنه خسته رهانم
به جانان برسم
شکر گویم که بهارم بسی زیبا بود
با همه ناتوانیم به توام نزدیک بود
با دو چشمم همه روز و همه شب
از پشت پنجره ی بسته به تو مشغول بود
گر نداشتم توانی به کعبه کنم من طواف
با نگاهم به هفت آسمانت طواف میکردم
دل سپردم به تو و غیر تو کس نبود
منه گم شده در این جماعت
به امید سر کوی تو نفس میکشیدم
بال گستردم و پرواز کنان سوی توام
ندهم این دقایق به هم نفسی


کلمات کلیدی: ,,,,,,,


بلاگ های مشابه با موضوع این بلاگ: