رمز را فراموش کرده اید؟
محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#1

شعر

۰۹, مرداد, ۱۳۹۷ ۱۳:۰۲

سوختم چه آتشي نگاه تو دارد
آخر دلم دل تورا به دست آرد

,,,


دوست داشتند:
محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#1
۱۳, مرداد, ۱۳۹۷ ۲۳:۰۳

بویِ عطرت میتونه حسابی دِلمو زیرو رو کنه.

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#2
۱۲, مرداد, ۱۳۹۷ ۱۲:۲۹

من زنده
به اندوهم ...

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#3
۱۲, مرداد, ۱۳۹۷ ۱:۰۳

دخترها از اولین روز تولد دلبسته میشوند
حتی به عروسک هایشان
دخترها از همان روز ها یاد می گیرند که هر چیزی را
هر کسی را که فکر می کنند برای خودشان است
عاشقانه دوست داشته باشند ...


#علیرضا_اسفندیاری

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#4
۱۱, مرداد, ۱۳۹۷ ۱۳:۱۸

تا زمانے کہ در وجودت
نغمہ سرایے نکنے و زندگیت رقص نشود،
تا زمانے کہ هستے را جشن نگیرے،
ممکن نیست خدا را بشناسے.

خدا اوج آواز و ترانہ، اوج رقص و پایکوبے و
اوج جشن زندگے است.

خدا بہ مردم غمگین تعلق ندارد.
خدا از آن کسانے است کہ
اهل عشق و خنده اند.

هستے یڪ بازے بزرگ است،
آن را جدے نگیر...
آن را با ترانہ اے در قلبت بپذیر و
شادمانہ از آن سپاسگزارے کن.

با گامہایے سبڪ و با خنده اے در درون قلبت
در دنیا پیش برو تا ناگہان همہء هستے
الہے شود

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#5
۱۰, مرداد, ۱۳۹۷ ۲۲:۴۵

دیگر نمی نویسمت.

هرکس به چشم هایم نگاه کند

تو را خواهد خواند!

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#6
۱۰, مرداد, ۱۳۹۷ ۲۰:۰۳

دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوت
همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد
ناکسست آنکه به دراعه و دستار کسست
دزد دزدست وگر جامه‌ی قاضی دارد

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#7
۱۰, مرداد, ۱۳۹۷ ۱۱:۳۴

گوش می دهم
به هیاهویِ دهان‌ها،
و هیچ نمی شنوم
کجاست صدایِ تو؟
دلتنگِ خویشم
در صدایِ تو...!
معصومه_صابر

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#8
۱۰, مرداد, ۱۳۹۷ ۱۱:۳۳

هیچ چیز در دنیا
بدتر از معمولی شدن برای کسی نیست
تبدیل به روزمرگی شدن
از اینکه حضورت برایِ یک نفر بِشود
مثلِ مسواک زدن ، مثلِ شانه کردن
که اگر حوصله داشت سراغت را بگیرد و اگر نداشت بگوید بماند برای بعد،
دیر نمیشود!
به خودتان احترام بگذارید
با کسی بمانید که
اولویتش باشید
که برایش دغدغه بشوید
کسی که هر لحظه یادتان در خاطرش رژه برود
کسی که
به کار، به خواب و استراحتش بگوید: بایستید!
اول "او" !

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#9
۱۰, مرداد, ۱۳۹۷ ۱۱:۳۰

گاه به گوشواره هایت هم حسادت میکنم
که چه شاد با تو از شیطنت هاشان شعر می خوانند
و با هم در مه تاب می خورید
که لمس می کنند گونه هایت را در خواب
و حتی به وقت بدرود
نشان بوسه هاشان به تو چشمک می زنند
و دردناک است که می دانم
آنها یادگار من اند که امروز با خود می بری

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#10
۱۰, مرداد, ۱۳۹۷ ۱۱:۳۰

ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯿﺴﺘـــــــــــــ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﻧﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ …
ﺩﻟﯿﻞ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ..
ﻣﺪﺭﮎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩﻧﻢ ….
ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﻮﺩﻧﻢ،ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻠﺦ ﺷﺪﻧﻢ ….
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ !!!
ﻣﻦ ﻧﻪ ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ … ﻧﻪ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ … ﻧﻪ ﺗﻠﺦ …
ﻓﻘﻂ ﻣﺪﺗﯿﺴﺘــــــــــــ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺸﺎﻥ ﻣﯿﮕﺮﺩﻡ …
ﻣﺪﺗﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ …
ﺻﺒﺮﻡ … ﺗﺤﻤﻠﻢ … ﺍﻣﯿﺪﻫﺎﯾﻢ … ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺍﻡ
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ در ﮐﺪﺍﻡ ﺻﻔﺤﻪ ﯼ ﻗﺼﻪ ﯼ ﺳﺮﮔﺬﺷــــــــــــــــــﺘﻢ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺸﺎﻥ …!!!!!

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#11
۰۹, مرداد, ۱۳۹۷ ۱۳:۰۷

بغل بکن مرا ببین
که بوی غصه می دهم ‌...

محسن قــــوامی
کاربر حرفه ای
از استان: البرز
#12
۰۹, مرداد, ۱۳۹۷ ۱۳:۰۴

آدم هایِ بی معرفتی هستیم !
زود برایِ هم تکراری می شویم ،
زود از هم خسته می شویم ...
انگار "عاشق شدن" را یادمان نداده اند ،
پایِ حرف ماندن را ،
وفاداری را ؛
یادمان نداده اند ...
اولش برایِ به دست آوردنِ هم ، به هر دری می زنیم ،
به هم که رسیدیم ؛
مقایسه می کنیم ،
دنبالِ عیب هایِ هم می گردیم ،
و راحت از هم سیر می شویم ...
انصافا که آدم هایِ بی اراده و سر درگمی هستیم ،
به حرف و قول هایمان هیچ اعتباری نیست ... !
ما یک مشت بازنده ایم ،
که انتقامِ نداشته هایمان را ؛
از رابطه ها و آدم هایِ بی گناه می گیریم ...

1